زندگی زیباست*** اما بدون غم
مرگ زیباست*** اما بدون گناه
عشق زیباست*** اما بدون دروغ
دنیا زیباست***اما بدون درگیری
گل زیباست***اما بدون ریشه
سکوت زیباست***اما بدون یار
شیشه زیباست***اما بدون تیرگی
برف زیباست***اما بدون رهگزر
خانواده زیباست***اما بدون دوری

دلم گرفته
من یه اتاق دارم. من تو اتاقم یه پنجره ی نسبتاً بزرگ دارم با یه جای یواشکی جلوش برا آروم
نشستن واسه وقتای بی حوصلگی. وقتایی که دلم از همه بیزاره، داغ میشم هی. صورتمو میچسبونم
به شیشه وچشامو میبندم. نمیخوام حتی مَردم که رد میشن رو هم ببینم. بیزارم. خنک میشه صورتم.
گلوم درد میگیره.. بغض میکنم ولی گریه نه. داغ میشم هی. مریضم شاید. حالم بد میشه. زانومومیگیرم
تو بغلم وآروم سرمو میذارم روش. زانومو مدام بیشتر فشار میدم تو شکمم. چشام قرمز میشن. از گریه
نیست ولی. من شاید ترسیدم. به این فکر میکنم که من بند کفشامو هنوزم نمیتونم خودم ببندم. صورتمو
میچسبونم به شیشه. همه جاشو میمولانونم به شیشه. خنکم میکنه اینجوری. چشام قرمزن ولی. از گریه
نیست فقط یکم مریضم شاید. دلم تنگ میشه. اما نه برای چیز خاصی. فقط دلم تنگ میشه همش. چشام
بسته ست هنوزم. چشام ولی سرخن. از گریه نه ها، یکم ترسیدم یا مریضم شاید. دوباره به بند کفشام
فکر میکنم که نمیتونم ببندمشون. اگرم بتونم خیلی طول میکشه. حوصله م سر میره. بعدش مجبورم
نبندمشون اصلن. بعدش تو خیابون مجبورم قدمامو گنده بردارم که بند این یکی نره زیر پای اون یکیم
که بخورم زمین. همه ش حواسم به کفشامه اونوقت. آخه اگه یه دفعه حواسم پرت شه چی؟ مثلاً حواسم
بره پیش تو... بعد بند کفشه گیر کنه زیر پام بخورم زمین. دردم میاد. میشینم انقد اونجا گریه میکنم که
پام خوب شه. تو هی داری دنبالم میگردی همه جا. نمیدونی که من حواسم پیش تو بود که خوردم زمین
حالا نشستم همونجا تو خیابون دارم هی گریه میکنم. نه که واسه درد پام ها..نه! پام خیلی درد نمیکرد،
دلم تنگت شده آخه. تو نمیدونی ولی. همه ش داری دنبالم میگردی. میشینم همونجا سرمو میذارم رو
زانوم انقدر گریه میکنم که خوابم میبره. حواسم به توئه که خوابم میبره. منکه خوابم تو یواش پیدام
میکنی میبریم خونه. من خوابم نمیفهمم که تو پیدام کردی. صبحش که تو بغل تو بیدار میشم – دیگه
نمیگم اینجاشو.. خودت میدونی!-- ببین بند کفشام میتونن چیکارا بکنن:) کنار پنجره ام. زانومو هی
فشار میدم تو شکمم. چشام قرمزن. از گریه نه ها. خیلی داغ شدم باز. سرمو بلند میکنم که بچسبونم
به شیشه ی پنجره. چشامو باز میکنم. میبینم تو نشستی کنارم داری موهامو ناز میکنی. صورتم خیس
میشه. صورت توام خیسه. هر دوتاییمون از گریه. سفت بغلت میکنم، تب دارم تو بغلت. بعدش... خب
نمیگم اینجاشو، خودت میدونی

هر وقت خواستی بدونی کسی دوستت داره
تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببینی
اگه نگات کرد
عاشقته
اگه خجالت کشید
برات میمیره
اگه سرشو انداخت پایین رفت تو فکر
بدون که بدون تو میمیره
قلب ترک خورده شکستن نداره
قلب من توان شکستن دوباره را ندارد.
خوب میدانی قلبم با صدای زنگ تلفنت چطور شکست .شاید هم ندانی.
شکستنش تماشایی بود .حیف شد باید بودی و میدیدی.بر زمین افتادوهزار تکه شد.
تکه هایش را با چشمی گریان و بغضی در گلوکنار هم قرار داده ام تا بتوانم فقط نفس بکشم
نه اینکه بتوانم زندگی کنم.بس به هر کس که دوست داری قسمت میدهم موقعی بیا که بخواهی برای
همیشه بیشم بمانی.برای همیشه برای همیشه..............
چون این قلب ترک خورده ام دیگر تاب شکستنی دوباره را ندارد.
همین.




خداحافظ .
دیگر با خیال راحت عکسم را به آتش بکش و ببین سوختنم را
وبدان که خیلی راحت ازم گذشتی.
می دونم برات سواله که چرا پیشت حقیرم
دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم.
می دونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم
وقتی نیستی هم یه جوری با خیالت راضی میشم
می دونی واسه چی از تو بدی میبینمو می مونم؟
تا نبینی گریه هامو دوتا چشمامو میبندم.
چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
می میرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام.
می دونم یه روز میفهمی روزی که دنیا رو گشتی
من چه جوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی......
خداحافظ..
خداحافظ برای مدتی نامعلوم.خداحافظ................................





تومی آیی.
میدانم.
با شاخه گلی در دست.
تاکه آنرا به من هدیه دهی.
می آیی.
میدانم.
افسوس که اندازه یک عمر دیر آمده ای
میدانم.
می آیی.
شاخه گل را که گذاشتی روی سنگ برو.
من تحمل دیدن اشکهایت را ندارم.
همین.
.jpg)
نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم
بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از اين ايده خود برخيزم
باز سايه بالای سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم .

اشكم ولي به پاي عزيزان چكيده ام
خارم؛ ولي به سايهء گل ارميده ام
با ياد رنگ و بوي تو ؛ اي نو بهار عشق
همچون بنفشه سر به گريبان كشيده ام
چون خاك؛ در هواي تو از پا فتاده ام
چون اشك؛در قفاي تو با سر دويده ام
من جلوه ء شباب نديدم به عمر خويش
از ديگران حديث جواني شنيده ام
موي سپيد را؛ فلكم رايگان نداد
اين رشته را به نقد جواني خريده ام
اي سرو پاي بسته؛ به ازادگي مناز
ازاده من ؛ كه از همه عالم بريده ام